نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
گر چه ای یار! اسیر کف اغیار توام
نی گرفتار عدو بلکه گرفتار توام
نام تو ورد زبانم به سر دار شده است
تو علی هستی و من میثم تمّار توام
میزند خصم مرا طعنه ولی غافل از آنک
بر سرم نیست هوایی که هوادار توام
دستم از پشت اگر بسته، دگر قطع نشد
فکر انگشت تو و دست علمدار توام
گر شکافی لب من خورده، دگر چوب نخورد
در غم چوب یزید و لب خونبار توام
دشمنم آب دهد، لیک ننوشم هرگز
گر چه لبتشنه ولی تشنۀ دیدار توام هنوز نظری ثبت نشده