نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
ز هر چه هست بریدم ولی ز تو نبریدم بپرس از در و دیوار کوفه من چه کشیدم چه نامه ها که ندادند ز باغ های پر از بار ولی به بار نبود و به روی دار رسیدم چه ابتکار غریبی است دست حرمله نامی که مثل تیر سه شعبه به عمر خویش ندیدم به کودکان و زنان می دهند وعدهی شومی ز غارت زر و خلخالها چهها که شنیدم اگر چه مردِ قِتالم ، به رزم شُهرهی دهرم چه خون دل که نخوردم به روی خار دویدم بمیرم از غمت آندم که رو به شمر بگویی ز تشنگی جگرم پاره گشته آب دهیدم عقیله ناله ای از جان زند مقابل مقتل بدون غسل و کفن مانده است جسم شهیدم به روی دار که مُردم ، سِزَد دوباره بمیرم در آن دمی که رقیّه صدا زند نزنیدم شکسته و نگرانم اگرچه کشتهء صبرم در این هیاهویِ قربان ، ذبيحِ حضرتِ عيدم
هنوز نظری ثبت نشده