نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را به خون نشانده دل دودمان آدم را غم تو موهبت کبریاست در دل من نمیدهم به سرور بهشت این غم را غبار ماتم تو آبرو به من بخشید به عالمی ندهم این غبار ماتم را اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم هزار بار بمیرم نبینم آن غم را محبت تو بود رشتۀ نجات مرا رها نمیکنم این ریسمان محکم را گناهکارم و یک عمر چشم گریانم به زخمهای تو تقدیم کرده مرهم را
هنوز نظری ثبت نشده