نصب اپلیکیشن نوا

از ظلمت هجرانِ خود آزادمان کن

[ بردیا محمدی ]
از ظلمت هجرانِ خود آزادمان کن
صبح وصالت را بیاور ، شادمان کن

ارقامِ اَیّامِ نبودَت کُشت ما را
آنی بیا ، آسوده از اعدادمان کن

خلوت‌گُزینِ دشتِ تنهایی! کجایی؟!...
هر جای این دنیا که هستی ، یادمان کن

شیرین‌ترین مقصودِ عاشق های عالم!
پرده بگیر از چهره‌ات ، فرهادمان کن

هنگام دلتنگی تو را باید صدا زد
فکری برای این همه فریادمان کن

"شیخ مفیدِ" تو شدن آمال شیعه است
پندی به گوش ما بخوان ، "ارشاد"مان کن

مُهر عَدم خورده است بر پیشانی ما
دستی بِکِش بر خاکِ ما ، ایجادمان کن

ما نسل اندر نسل دنبال تو هستیم
دیدار را ارثیّـه‌ی اولادمان کن

باید که دورِ شاه ، رعیت جمع باشد
پشتِ درِ این خانه پُر تعدادمان کن

روزِ خوش ما روزِ گریه‌کردنِ ماست
اشکِ عزا را هدیه‌ی اعیادمان کن

برگرد ، ای ذُرّیّه‌ی شاه خراسان !
آهوی دام‌افتاده‌ی صیّادمان کن

این روزها میل کبوتر ، بامِ طوس است
جلد حریم صحن گوهرشادمان کن

دارُ‌الشَّفای مُلک مشهد بی نظیر است
بیمارهای پنجره‌فولادمان کن

ذکرِ رضا ، بند زبان را می گُشاید
در آن هیاهو ، لالِ مادرزادمان کن

سُلطان مشهد تعزیه‌دارِ حسین است...
هنگام اوج روضه‌اش ، امدادمان کن

یابن‌الشبیب ! اطراف جدَّم را گرفتند
پیراهنش را بین آن بلوا ، گرفتند

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل