نصب اپلیکیشن نوا

یاد هر گه کنم از زینب و سوز جگرش

[ جودی خراسانی ]
یاد هر گه کنم از زینب و سوز جگرش
کشم آهی که فتد در دل گردون، شررش

کام نادیده ز ایّام که در اوّل عمر
سوخت از داغِ غمِ مادر و جدّ و پدرش

بود در ماتم جدّ و پدر و مادر خویش
که شد از بهر حسن، معجر نیلی به سرش

پاره‌های جگر ‌زار حسن را در طشت
چون نظر کرد ز غم، پاره شد از غم، جگرش

چشم او بود هنوز از غم دوران، خونین
که سوی کوفه کشانید، قضا و قدرش 

خیمه‌اش گشت به پا، چون به لب شطّ فرات
جاری آمد شط دیگر ز دو چشمان ترش

چاک زد پیرهن و خاک به سر کرد، چو دید
بی‌‌سر افتاده تن پاک دو نورس‌ پسرش

شش برادر به یکی روز همه بی‌‌سر دید
که ز بار غم هر یک، چو کمان شد، کمرش

اکبر و قاسم و عبّاس و حسین کشته و شد
خولی و حرمله و شمر و سنان، هم‌سفرش

روزِ وارد شدن شام، شب از گریه نخفت
بس که بارید به سر، سنگ ز هر بام و درش

«جودیا»! اشک تو و آه تو، بی‌حاصل نیست
این نهالی است که در حشر، بیابی ثمرش

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل