نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
کردم وصیت بعد خود با دیدهبانها دیدید اگر از دور رد کاروانها پیکی... سفیری یا نسیمی یا کبوتر با او بگویید از من و زخم زبانها یا نیزه یا تیغ است یا خورجین و خنجر اینجا عوض شد کاسبیهای دکانها آقا از این شرمنده کاری بر نیامد جایم حلالیت بگیر از قد کمانها دلواپسم دلشورهام دلتنگ و دلخون از حرمله از این کمان آن ریسمانها از دختران از خواهرانت از رُبابت از خیزرانها خیزرانها خیزرانها فگر گلوی تُردِ اصغر باش سخت است این تیرها رد میشوند از استخوانها دندان من بشکست فهمیدم که اینجا با چکمه میآیند بر روی دهانها
هنوز نظری ثبت نشده