نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
پیکر هزار پاره و بر نوک نی سرش گویم ز سرگذشت سرش یا ز پیکرش؟ گویم گر از سرش، سر او را بُرید شمر در پیشِ چشمِ زینبِ غمدیده، خواهرش گویم اگر ز پیکر او، کرد ابن سعد از خاک ره ز ضرب سُم اسب بسترش با ساربان به غیر محبّت چه کرده بود؟ کز بهر زر، نمود جدا، دست اطهرش تقصیر او چه بود؟ ندانم که تا سه روز از خاک برنداشت، کسی جسم انورش آه از دمی! که او ز عطش داد جان و بود شطّ فرات، موجزنان در برابرش فریاد دخترش به فلک شد ز قحط آب با آن که بود آب روان، مَهر مادرش او نیمجان چو بسملِ در خون تپان ولیک این یک به تیر میزد و آن یک به خنجرش رخشنده گشت، کوکب «جودی»، چو آفتاب افکند تا ز مهر حسین، سایه بر سرش
هنوز نظری ثبت نشده