نصب اپلیکیشن نوا

وقت عشاء شد هیچکس دور و برش نیست

[ حسن لطفی ]
وقت عشاء شد هیچکس دور و برش نیست
با او کسی جز سایه‌ی پشت سرش نیست

یک یک در هرخانه و همسایه هم رفت
خاموش شد تا روشنایی  سایه هم رفت

هرکس که در وا کرد، سردی کرد با او
در قحطِ مردان، طوعه مردی کرد با او

تنها که ماند از شانه‌هایش بال کندند
در کوچه‌های کوفه هم گودال کندند

کم‌کم زِ پا از ضربه‌های تیر اُفتاد
این مرد با نامردی آخر گیر افتاد

وقت وصیت‌ها چه بی‌جان بود این مرد
نامردها در کوفه مهمان بود این مرد

بر خاک من تربت بخواهید از حسینم
جایم حلالیت بخواهید از حسینم

از من گذشت اما به مهمان‌ها نخندید 
وقتی زمین اُفتاد دندان‌ها نخندید

از من گذشت  اما رها کن نیمه‌جان را
از پا مکش بر خاکِ کوچه میهمان را

از من گذشت اما به آواره بگریید
جای تبسم پای  قناره بگریید

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل