نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
نیا کوفه نیا کوفه ، رسید از من خبر شاید به ما که بد گذشت اینجا ، به زینب بیشتر شاید ز خانه آمدم بیرون که طوعه در امان باشد فقط دلواپسش بودم ، بماند پشت در شاید منی که مرد بودم را ز پا اینجا درآوردند زبانم لال میبیند عیالت دردسر شاید ز آغوش ابالفضل و سرِ دوش علی اکبر بیاید دخترت پایین ، بماند در گذر شاید سر دارالعماره با لب پاره صدا کردم مگر باشد کمی هم در صدای من اثر شاید مرا بستند بر اسب و میان شهر چرخاندند ببین که کوچه گردم از سر شب تا سحر شاید قناره کتف هایم را اذیت کرده… می ترسم برای تو در این بازار ها باشد خطر شاید عبا بردار که اینجا فقط از اکبرت حرف است سفر دارد خطر شاید ، سفر دارد ضرر شاید رباب و تو پیِ اصغر چه زحمت ها کشیدید و هراسانم که زحمت هایتان گردد هدر شاید مرا در طشت میبرد و میان توبره آورد مبادا که برای تو بسازد دردسر شاید به چوب ابن مرجانه ببین دندانم افتاده نمیفتد به ما در کوفه انگاری سفر شاید مرا که پرت میکردند در فکر شما بودم به فکر نعل های اسب های ده نفر شاید منی که چوب میخوردم فقط فکر لبت بودم تو را هرگز نمیخواهم ببیند طشت زر شاید تن من را کسی گردن گرفت و دفن کرد آخر برای تو می آیند اهل ده هم مختصر شاید به روی نیزه که بودم به فکر ماه تو بودم ز پهلو میرود در نیزهها رأس قمر شاید به زینب میسپردی کاش بعد از من حمیده را که میترسم بمیرد دختر از داغ پدر شاید به فکر دختر من نه ، به فکر دختر خود باش که دشوار است پا برهنه رفتن از شرر شاید خرابه دخترت را میکشد برگرد جان من ! به جانش میرسد شلاق خشک و چوب تر شاید سفر رفتن کنار زجر ، زجرآور ترین کار است نمیرد از عطش میمیرد از درد کمر شاید
هنوز نظری ثبت نشده