نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
نالهی نی است، ای دل! یا که از لب شاه است؟
یا که نخلهی طور و نغمهی «اَنَا الله» است؟
داستان دستان است، از فراز شاخ گل
یا که بانگ قرآن است، کز شه فلک جاه است؟
گر چه بانوان یکسر، بیسرند و بیسالار
لیک شاهد مقصود، شمع جمع این راه است
او چو شمع کاشانه، بانوان چو پروانه
یا چو خوشهی پروین، گِرد خرمن ماه است
ای همای بیهمتا! سایه را مگیر از ما
سایهی سرت ما را، خیمه است و خرگاه است
شهسوار من! آرام، بر پیادگان رحمی
پای همرهی لنگ است، دست چاره کوتاه است
ای که سربلندی تو! زیر پای خود بنْگر
زآن که نازنینان را، سر به خاک درگاه است
از فراز نی لطفی، کن به گوشهی چشمی
زآن که بیپناهان را، گوشهای پناگاه است
از لب روانبخشت، زنده کن دل ما را
گر چه نغمهی این نی، دلخراش و جانکاه است
آن که با غمت ساز است، همنشین و همراز است
دود سینهی سوزان یا که شعلهی آه است؟
غمگسار بیمارت، داغدار دیدارت
گریهی شبانگاه و نالهی سحرگاه است
از دو چشم بیدارش وز غم دل زارش
آن یگانه غمخوارش، واقف است و آگاه است
هنوز نظری ثبت نشده