منِ نالایق اگر تشنهی دیدار توام
ازطفولیتم ارباب گرفتار توام
نیستم مستحق این همه لطف و کرمت
تانفس میکشم ای شاه بدهکار توام
چونبه دربار شما آمد و رفتی دارم
خلقگویند که من محرم اسرار توام
گریه کردن به تو را مادر من یادم داد
فخرماین بس که سیه پوش و عزادار توام
توبه پیشانی من مُهر قبولی زده ای
تابدانند همه نوکر دربار توام
جان زهرا بَرِ کس مُشت مرا باز مکن
هرچه هستم به تو وابسته ام و خار توام
نگرانم برسد روز جزا و بینی
کهمن ِمرثیه خوان در صف اغیار توام
چهشود لحظهی مرگم همه بینند که من
دستبر سینهام و مات به رخسار توام
بی وفایی مرا جان ابالفضل ببخش
من که پابست تو و مست علمدار توام
منِ بی قدر و بها را تو بهایم دادی
گرچه بیمایه فطیر است خریدار توام
به غباری که نشسته به سر و روت قسم
تاقیامت خجل از مادر بیمار توام
هنوز نظری ثبت نشده