نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
منِ نالایق اگر تشنهی دیدار توام ازطفولیتم ارباب گرفتار توام نیستم مستحق این همه لطف و کرمت تانفس میکشم ای شاه بدهکار توام چونبه دربار شما آمد و رفتی دارم خلقگویند که من محرم اسرار توام گریه کردن به تو را مادر من یادم داد فخرماین بس که سیه پوش و عزادار توام توبه پیشانی من مُهر قبولی زده ای تابدانند همه نوکر دربار توام جان زهرا بَرِ کس مُشت مرا باز مکن هرچه هستم به تو وابسته ام و خار توام نگرانم برسد روز جزا و بینی کهمن ِمرثیه خوان در صف اغیار توام چهشود لحظهی مرگم همه بینند که من دستبر سینهام و مات به رخسار توام بی وفایی مرا جان ابالفضل ببخش من که پابست تو و مست علمدار توام منِ بی قدر و بها را تو بهایم دادی گرچه بیمایه فطیر است خریدار توام به غباری که نشسته به سر و روت قسم تاقیامت خجل از مادر بیمار توام
هنوز نظری ثبت نشده