نصب اپلیکیشن نوا

مبریدم! که در این دشت مرا کاری هست

[ محمدجواد غفورزاده (شفق) ]
مبریدم! که در این دشت مرا کاری هست
گرچه گل نیست ولی صحنه‌ی گلزاری هست

ساربانا! مزنید این همه آواز رحیل
که در این دشت مرا قافله‌سالاری هست

من و این باغ خزان‌دیده خدا را چه کنم
همره لاله‌رخان - لاله‌ی تبداری هست

ساربان، تند مران قافله‌ی گل‌ها را
که در این حلقه‌ی گل، نرگس بیماری هست

نیست اندیشه مرا، از سفر کوفه و شام
مهر اگر نیست، ولی ماه شب تاری هست

تشنه‌کامان بلا را، چه غم از سوز عطش
ساقی افتاده ولی، ساغر سرشاری هست

هستی‌ام رفته ز کف، بعد تو یا ثارالله
هیچم ار نیست تمنای توام باری هست

تا به مرغان چمن، رسم وفا آموزد
یادگار از تو پرستوی پرستاری هست

با وجودی که بود بار جدایی سنگین
لله الحمد مرا روح سبک‌باری هست

گرچه از ساحت قدس تو جدایم کردند
هست پیوند وفا با تو مرا آری هست

باغبان چمن معرفت! آسوده بخواب
که مرا شب همه شب دیده‌ی بیداری هست

در نماز شب خود غرق مناجات توام
یار اگر نیست ولی زمزمه‌ی یاری هست

مبرید از چمن حُسن (شفق) را بیرون
که در آن جا که بود جلوه‌ی گل خاری هست
  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل