ما از ازل اسیر پریشانی توییم
دنبال دیدن رخ نورانی توییم
ما ورشکستهایم نگاهی، ترحّمی
محتاج یک عطای سلیمانی توییم
کو خیمهات که رو به حریمت بیاوریم؟
آوارۀ بهشت بیابانی توییم
ای مجری حدود الهی بیا که ما
لب تشنۀ مرام مسلمانی توییم
از زیر پرچم تو به جایی نمیرویم
سایه نشین رحمت رحمانی توییم
برق نگاه تو دل ما را گرفته است
دیوانگان دیدۀ بارانی توییم
دیگر نفس نمانده بیا تا نمردهایم
دل خستگان غیبت طولانی توییم
یک شب بیا به هیأت ما منبری برو
ما کشتگان لهجۀ عرفانی توییم
لب وا کن و سخن ز تن بی کفن بگو
گریه کنان روضۀ طوفانی توییم
ما سینه چاک بی کسی شاه بی سریم
سینه زنان نوحۀ قرآنی توییم
ما را به دیدۀ سحر خود نگاه کن
ما زائران جدّ خراسانی توییم
هنوز نظری ثبت نشده