نصب اپلیکیشن نوا

فراق و حسرت و دلتنگی و پریشانی

[ بردیا محمدی ]
فراق و حسرت و دلتنگی و پریشانی...
گرفته هجر تو از عاشقت چه تاوانی!

علاجِ این همه اندوه ، کار هرکس نیست
دوای درد دلم را ، تو ، خوب میدانی!

بهار ، بی تو ، برایم خزان‌ترین فصل است
گُلی شکوفه نداده است بینِ گلدانی

عذابِ بی‌کسی ات مایه‌ی عذاب من است
میان مایی و از چشم خلق پنهانی

وَ قصّه‌ی نرسیدن ادامه‌دار شده است
کجاست جمعه‌ی آخر ، کجاست پایانی!

"بنا نبود که عاشق کنی ، محل ندهی"
بنا نبود ببینی و رو بِگردانی!

نشد که اشک بریزم ، سَبُک شوم آقا !
نمی شود که بیایی مرا بِگریانی!

نشسته ام سر این کوچه بلکه برگردی
نشسته ام برسد دست من به دامانی

چه سخت می گذرد روزگار من بی تو
چه زود می گذرد عُمر من به آسانی

تمام هَمّ و غمت ، شیعه‌خانه‌ی زهراست
به فکر کشور مایی ، به فکر ایرانی

تو مرهمی به دلِ مادران مینابی
سیاهپوش غُبارِ لباس ماکانی

همیشه سینه‌ات از داغ شیعه شعله‌ور است
تو آن یگانه‌صبورِ تمام دورانی

هنوز باورم این است ، هر قَدَم ، هر شب!
تو در کنار منی ، در دل خیابانی

مرا میان شلوغی بِکِش در آغوشت
مرا که خسته‌ام از این فراق طولانی

هزار مرتبه گفتم که : دوستت دارم!
تو دلپذیرترینی ، تو راحتِ جانی

ببین که آرزویم رفتنِ نجف با توست...
میان صحن علی ، روبه روی ایوانی

علی‌ست مُشت گره کرده‌ی عزیزِ شهید
علی‌ست ارثیه‌ی رهبرِ خراسانی

چِقَدر سیّدعلی خواست کربلا برود...
رسید بالاخره جانِ ما به جانانی

هزار و نهصد و پنجاه سال می گِریَم
که بوریا بغلش کرد وقت عُریانی

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل