نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
غیر از این خاک بلاکَش , وطنی نیست تو را جز سنان و نی و خنجر , چمنی نیست تو را گفتم از خاتم انگشت تو را بشناسم تو که انگشت نداری , یمنی نیست تو را تو پس از قتل حسن , گفتی غارت زده ام حال غارت شده ای , پیرهنی نیست تو را استخوانهای تنت مثل دلت نرم شده جز من و مادرمان , سینه زنی نیست تو را بس که اسب از بدنت رد شده چون خاک شدی تا رسیدم به تو دیدم , بدنی نیست تو را بوریا بود بهانه , که بدن جمع شود ورنه جز خاک بیابان , کفنی نیست تو را
هنوز نظری ثبت نشده