نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
عمه بیا که کوکب بختم بر آمده تابیده صبح وصل و شب غم سر آمده شام سیاه و کلبۀ ویران و بی چراغ ما را چه میهمان عزیز از در آمده ای غم رسیدگانِ دل افسرده مژده باد کاینک مسیح با دم جان پرور آمده برگوی با کسی که یتیمم خطاب کرد امشب ببین که باب مرا در بر آمده گر پا برهنه در پی بابا دویدهام امشب پدر به دیدن من با سر آمده دیشب کجا بُد است که با روی غرق خون آمیخته به خاک و به خاکستر آمده
هنوز نظری ثبت نشده