نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
عبدلَله(ع) است و دارد، با بندگی قراری تا اینکه جا نمانَد، از خیمه شد فراری با جرأت و شتابان، بی واهمه میاید میزد به قلب دشمن، بی صبر و بردباری عشق عمو کشانده او را به بزم مقتل دور از عمو همیشه، میکرد بیقراری عشق حسین(ع)بود و دردانهٔ حسن(ع) بود زینب(س) میان خیمه، مشغولِ سوگواری سرنیزهای سریعاً، آمد به پیشوازش مهمانِ قتلگاه است، آمد برای یاری میشد سپر برایِ جانِ عمو حسینش(ع) دشمن از این شجاعت، شد غرقِ بدبیاری نامردِ بیشرافت، از هر طرف می آمد افتاد زیر نیزه، این طفلِ یادگاری ناجور خورد شمشیر، افتاد بر تنِ خاک دستش قلم شد ای وای، مادر مگر نداری؟! در ازدحام گودال از حنجرش نفس رفت با چکمه های شمر(لع) و، با ضربه های کاری!
هنوز نظری ثبت نشده