نصب اپلیکیشن نوا

شب تاریک هوای سحرش را می خواست

[ مسعود اصلانی ]
شب تاریک هوای سحرش را می خواست
شهر انگار خسوف قمرش را می خواست

گوشه حجره کسی چشم به راه افتاده
حسن دوم زهرا پسرش را می خواست

حضرت عسگری از درد خود می‌پیچد
زهر از سینه‌ی آقا جگرش را می‌خواست

آسمانی ست امامی که زمین گیر شده
آسمان جلوه ای ازبال و پرش را می خواست

شعله زهر که بدجور زمین گیرش کرد
به خدا که نفس مختصرش را می خواست

لحظه آخر خود ، روضه عاشورا خواند
منبر خاک غم چشم ترش را می خواست

ته گودال کسی روی زمین افتاده
خنجر شمر گمانم که سرش را می خواست

دختری دید که بالای سرش نامردی
آمده بود و نگین پدرش را می خواست

جان به تن داشت که پیراهن او را بردند
شب غربت به گمانم سحرش را می خواست
  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل