نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
زنده در هر دو جهان نیست بجز کشتهء دوست کشته ام کشتهء او را که جهان زنده باوست ذاتِ الله صمد را احدی پی نبرد بندهام بندهء او را که ندایش اَنَا هوست از در دوست درآ جلوه گهِ دوست ببین که رخِ دوست نبینی مگر از دیدهء دوست خضر ما تشنهء دریا شد و ما تشنهء وی وین زلال از دل دریاست که ما را به سبوست بر سر کوی تو بازی سر و جان باختن است آنچه بازیست در آخر همه بر این سر کوست پیش ما از همه سو قبله بجز روی تو نیست وجهِ اَللّهی و روی تو عیان از همه سوست چهرهء نغز تو در پرده ی مغز من و من میدرم پوست که مغز آمده در پردهء پوست تیر باران چو تنت از همه سو گشت حسین سوی حق روی دلت از همه و از همه سوست گشت از خون تنت کرب و بلا دشت ختن اینک از تربت تو صورت من غالیه بوست سجده بر خاک تو شایسته بوَد وقت نماز ایکه از خون جبینت به جبین آب وضوست هر کریمی نشود کشته بر آزادی خلق جز تو ای زنده که جود و کرمت عادت و خوست زخمِ شمشیر ندیدم که بدوزند به تیر جز جراحات عروق تو که اینگونه رفوست ناوکم بر دهن آید که نگویم به کسی اصغرت را ز کمان تیر سه پهلو به گلوست چون دلت آینهء روی نکو نیست فؤاد روی آن آینه بین کاینهء روی نکوست
هنوز نظری ثبت نشده