نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
رویِ نِی مویِ تو در باد , رها افتاده در فضا رایحهای روح فزا افتاده سر تو میرود و پیکر تو میماند از هم آیاتِ وجودِ تو , جدا افتاده آتش آن نیست که در خرمن پروانه زدند آتش آن است که در خیمۀ ما افتاده دم گودال دلم ریخت که انگشتت کو ! حق بده خواهرت اینگونه ز پا افتاده عاقبت دید رباب آنچه نباید میدید آنقدر زار زده تا ز صدا افتاده من به میل خود از اینجا نروم , می بَرَدَم تازیانه , که به جانِ تن ما افتاده می شمارم همه طفلان حرم را دائم وای که دخترکت … باز کجا افتاده ؟ زجر رفته است سراغش که بیارد او را آمد اما به رویش پنجه به جا افتاده هق هقش پاسخ من شد که از او پرسیدم : دو سه دندانِ تو ای عمه چرا افتاده ؟
هنوز نظری ثبت نشده