نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
روی تو را به چشم دل، از سرِ دار دیدهام
جانب مکّه پر زند، جان به لب رسیدهام
حُرمت جان شکستهام، در دل خون نشستهام
تا که به دست بستهام، بار غمت کشیدهام
دیده به شعله دوختم، لحظهبهلحظه سوختم
هستی خود فروختم، عشق تو را خریدهام
تن به قضا سپردهام، منّت تیغ بُردهام
بلکه تو خندهای کنی، پای سر بریدهام
تا بزنم ز زخم تن، بوسه به خاک مقدمت
کوچهبهکوچه میرود، جسم به خون تپیدهام
از سر بام بر زمین، چون تن خود نیفکنم؟
من که ز خاک کوچهها، بوی تو را شنیدهام
هست امیدم از درت، بعد تو نزد خواهرت
شود کنیز دخترت، دختر داغدیدهام
از تو جدا نزیستم، پیش رویت گریستم
من سرِ دار نیستم، نزد تو آرمیدهام
هنوز نظری ثبت نشده