نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
ذوالجناح آن رفرف معراج عشق
بر سر از نور نبوّت، تاج عشق
چون هما از تیر، شهپر کرده باز
پرفشان آمد سوی شاه حجاز
شه، پیاده؛ اسب، نالان گِرد شاه
مات بر نور رُخش، چشم سپاه
زد دو زانو، در برِ شه بر زمین
ارغوانی کرده برگ یاسمین
شد سوی خیمه روان از حربگاه
تن پُر از پیکان و زین خالی ز شاه
بانوان از پرده بیرون تاختند
شور محشر در عراق انداختند
انجمن گشتند گرداگرد او
مویه سر کردند و برکندند مو
کای فرس! چون شد که بیشاه آمدی؟
با سپاه ناله و آه آمدی؟
ذوالجناحا! فاش بر گو حال چیست؟
ارغوانی کاکلت از خون کیست؟
پرچم گلگون و زین واژگون
میدهد یاد از شهی غلتان به خون
ای همایونتوسن برگشتهزین!
راست بر گو چون شد آن شاه گُزین؟
رفرفا! کو احمد معراج عشق؟
که ببالیدی به فرقش، تاج عشق
ذوالجناحا! چون برافکندی به فرش؟
آن همایون گوشوار گوش عرش
ذوالجناحا! چون برافکندی به خاک؟
پیکری که بُد نبی را جان پاک
عندلیبا! گلبن باغ بهشت
چون سپردی در کف زاغان زشت؟
هدهدا! چون در کف دیوی لعین؟
دادی انگشت سلیمان با نگین
آسمانا! چون فکندی بر زمین؟
آن درخشانآفتاب از طاق زین هنوز نظری ثبت نشده