نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد
دویدهام ز حرم تا که زنده ات نگرم مبند دیده کمی دست و پا بزن پسرم ز مصحف تنت این آیههای ریخته را چگونه جمع کنم سوی خیمهها ببرم به فصل کودکی و در سنین پیری خویش دوبار داغ پیمبر نشست بر جگرم من آن شکسته درختم که با هزار تبر جدا ز شاخه شد افتاد بر زمین ثمرم اگر چه خود ز عطش پای تا سرم میسوخت زبان خشک تو زد بیشتر به دل شررم به پیش چشم ترم قطعه قطعه ات کردند دلی به رحم نیامد نگفت من پدرم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد