نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
در سن سه سالگی ز جان سیر شدم از پای پر از آبله دلگیر شدم از بسکه مزاحمت فراهم کردم شرمنده ام عمه دست و پا گیر شدم گفتی که پدر مسافرت رفته و من صد بار دگر دوباره پیگیر شدم من بی تو چگونه از زمین برخیزم باید کمکم کنی ٬ زمین گیر شدم یک موی سیاه بین گیسویم نیست سنی نگذشته از من و پیر شدم از نَسل علی بودنِ من باعث شد در طیِ سفر بسته به زنجیر شدم
هنوز نظری ثبت نشده