نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
ترک ما كردهای ای ساكن در صحراها بی تو آرام نگيرند دل درياها مهر هر كس به دل ما ننشسته بی تو مهربان دلم، آقای همه آقاها صبح فردا كه رسد حضرت موعود بيا گرچه ما خير نديديم از اين فرداها بی تو تكليف همه مبهم و نامعلوم است بده پايان به تمام اگر و امّاها تو بيايی چه كنم؟ گر تو نيايی چه كنم؟ دفتر خاطره ها پر شد از اين انشاها جان ما را وسط روضه ارباب بگير كه به جز اين نبود آرزويی با ماها نيمه ی اين دهه هم رفت از اين می ترسم باز از دست رود فرصت عاشوراها شب پنجم شب اشک است به احوال يتيم شب گريه شب غربت شب بی باباها آمد از خيمه كه لبيک بگويد به حسين قتلگه پر شده بود از تب واويلاها آخرين لحظه خودش را بغل شاه رساند می رسيد از همه سو ناله ی يا زهراها
هنوز نظری ثبت نشده