نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
به هر که مینگرم چشم پُر نمی دارد
کشیده سر به گریبانِ ماتمی دارد
اگر ستاره بُوَد، اشک حسرتی بارد
وگر سپهر بُوَد، قامت خمی دارد
اگر محیط بُوَد، شور و شیونی سازد
وگر سحاب بُوَد، چشم پُر نمی دارد
به قدسیان گذری، هر که نوحهای گوید
به انسیان نگری، هر کسی غمی دارد
همین نه من به خروشم که کشوری نالد
همین نه من به فغانم که عالمی دارد
به هر که بنْگرم از مرد و زن، ز دشمن و دوست
دریده جامهای و موی درهمی دارد
خروش ماتم و اشک عزاست، چون نگری
که رعد، نالهای و سبزه، شبنمی دارد
همه به سینه زنان «یا حسین» گویانند
مگر به زخم دل، این نام، مرهمی دارد؟
همین نه خاص بنیآدم است، ماه عزا
که هر که راست وجودی، محرّمی دارد
بهانه و غم و اسباب تعزیت، کم نیست
بر او «وصال» فزاید، اگر کمی دارد
همی خروش، چو بلبل به بوستان آرد
حدیث تشنهلبان، یاد دوستان آرد
هنوز نظری ثبت نشده