نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
برگرد ای توسل شبزندهدارها پایان بده به گریۀ چشمانتظارها از یک خروش نالۀ عشاق کوی تو «حاجت روا شوند هزاران هزارها» یک بار نیز پشت سرت را نگاه کن دل بسته این پیاده به لطف سوارها... ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن خیری ندیدهایم از این اختیارها باید برای دیدن تو «مهزیار» شد یعنی گذشتن از همگان «محض یار»ها... یک بار هم مسیر دلم سوی تو نبود اما مسیر تو به من افتاده بارها شبها بدون آمدنت صبح ظلمتاند برگرد ای توسل شب زندهدارها این دستها به لطف تو ظرف گداییاند ای أیّهاالعزیز تمام ندارها
هنوز نظری ثبت نشده