نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
باشد به سوی کعبۀ مقصود، روی ما
کآن جا برآید، آن چه بُوَد آرزوی ما
ما را خیال یک سر مو نیست، غیر دوست
بر حال ما گواه بُوَد موبهموی ما
بذری فشاندهایم و خوریم آن گهش، ثمر
کآبش دهد زمانه ز خون گلوی ما
ما رو به جویبار بلایی نهادهایم
کآبی به غیر اشک نباشد، به جوی ما
ماییم ساکن در میخانهای که ریخت
ساقی، بلا به جای می اندر سبوی ما
جز عشق نیست، پیشۀ ما و خود از ازل
خو کرده بر طبیعت عشّاق، خوی ما
گشتیم ما مسافر و گویی در این سفر
جز تیر و تیغ و نی نکند، جستوجوی ما
کردیم رو به سوی دیاری که هر قدم
باشد بلا مقابل، اجل روبهروی ما
در کعبهای مقام نماییم کز صفا
مسجود کائنات بُوَد، خاک کوی ما
بر قبلهای برای نماز آوریم روی
کآن جا بُوَد ز خون سر ما، وضوی ما
کردیم رو به سوی دیاری که از عطش
جای نفس برآید، دود از گلوی ما
شُستیم دست خویشتن از جان، چنان که دهر
از خون حلق ما بدهد، شستوشوی ما
ماییم شرح حال شهیدان کوی عشق
با غیر، «جودیا»! نبُوَد گفتوگوی ما
هنوز نظری ثبت نشده