نصب اپلیکیشن نوا

ای که چراغ یاد تو، شد نور عینم

[ سید هاشم وفایی ]
ای که چراغ یاد تو، شد نور عینم 
بی تو اسیر درد و رنج عالمینم 
ای آرزوی خفته درخون، ای حسینم
 
بعد از تو چشمانم پُر از خون جگر شد 
از آتش داغت، دل من شعله‌ور شد 
 
امشب دل من در حصار درد، تنهاست 
امشب دلم تنگ تو و دیدار باباست 
امشب دلم مشتاق وصل روی زهراست
 
ازداغ هجرانت غمی جانکاه دارم 
بعد از تو، عمری مثل گُل کوتاه دارم 
 
بعد از تو غم، در سینه‌ی من موج زن بود 
بعد از تو تنها مونسم این پیرهن بود 
این پیرهن ای کاش بهر من کفن بود
 
از شوق وصلت سینه‌ای پُرجوش دارم 
پیراهنت را باز در آغوش دارم 
  
ای رهنورد و رهبر راه عقیده 
مرغ دلم بار دگر سویت پریده 
آیم به دیدار تو، با قد خمیده
 
محبوب قلب خسته‌ی زینب! کجایی؟!  
امشب تو باید پیشواز زینب آیی 
 
در وادی طف، روز عاشورا برادر 
تا پیشوازت آمدم با دیده‌ی تر 
بر حنجر تو بوسه دادم جای مادر
 
رفتی و دل دنبال تو، مهجور می‌رفت 
با رفتنت از چشم زینب، نور می‌رفت 
 
آن لحظه‌ای که با هزاران درد جانکاه 
جسم تو را در قتلگه دیدم به ناگاه 
بوسه زدم بر حنجرت با ناله و آه
 
گفتم پس از تو از جهان، سیرم حسینم 
با رفتن تو زود می‌میرم حسینم 
 
تو شور صبر و مذهبم بودی برادر 
آموزگار مکتبم بودی برادر 
تو شاهد تاب و تبم بودی برادر
 
در هر کجا باشی، مرا نور وجودی 
من بی تو می‌مُردم، اگر با من نبودی 
 
ای ذکر یادت چلچراغ هرشب من 
در هر نفس نام تو شد ذکر لب من 
با نام تو پایان پذیرد مطلب من
 
گفتا سخن از درد من، طبع «وفایی» 
با وصل تو پایان پذیرد این جدایی

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل