نصب اپلیکیشن نوا

ای جان باب! از چه نگیری به بر مرا؟

[ وصال شیرازی ]
    ای جان باب! از چه نگیری به بر مرا؟

افکنده‌ای چو اشک، چرا از نظر مرا؟

 

ای مهربان پدر! ز چه نامهربان شدی؟

مهر تو بیش‌تر بُد از این پیش‌تر مرا

 

رنجیده‌ای ز من که جوابم نمی‌دهی؟

دستی به رو بکش، غمی از دل ببَر مرا

 

نه پرسشی، نه مرحمتی، نه نوازشی

طاقت نمانده، جان پدر! آن‌ قَدَر مرا

 

فرصت نمانْد و می‌رود از دست، کاروان

بنْواز دل، به مرحمتی مختصر مرا

 

با همرهان، طریق وفا را مده ز دست

هر جا که می‌روی، ببَر، ای هم‌سفر! مرا

 

زین همرهان کجا دگر امّید یاری است؟

چون نیم ره، به جای گذارَد پدر مرا

 

خورشید من، تو بودی و ماهم تو، بی‌‌رُخت

گو روز، تیره ‌شو، شب از آن تیره‌تر مرا

 

شمر ار نکشت، درد یتیمی مرا کُشد

هر چند زنده‌ام، ز شهیدان شِمَر مرا

 

این تشنه‌کام را ز چه آبی نمی‌دهی؟

زین شِکوه‌ها که رفت، جوابی نمی‌دهی؟

   

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل