نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
این شهر خواب است آبادی اش ویرانه و آبش سراب است مهری ندارد از نام بابای تو حِقدَش بی حساب است سست است بر تو ایمانشان بنیاد عمرش چون حباب است مظلوم برگرد والله هل من ناصر تو بی جواب است سخت است اما باور کن اینجا کشتن طفلان ثواب است زور و زَر و تیغ هم قبلهی ایشان و هم دین و کتاب است در شهر کوفه بیشک پیمبر زاده کشتن نیز باب است اینجا بیایی در خیمههایت چند روزی قحط آب است میمیرم و دل با یاد دخترهای تو در اضطراب است اینجا امان نیست برگرد تا شش ماهه در گهواره خواب است پشت کمانها تیر سه شعبه در پی طفل رباب است حیف از جوانت تیر اجل پشت سرش گرم شتاب است مقراض دارند بهر جوانی که تو را پا در رکاب است زهرا چه حالی است وقتی ببیند گونه ات روی تراب است میبیند اما که پیکرت بی پیرهن در آفتاب است دل بی قرار ناموس باشی بدترین نوع عذاب است میآیی اما برگرد درد و رنج تو وقت اِیاب است ای وای زینب آن زینبی که دور بازویش طناب است من مطمئنم با اینکه آن صورت درون نور ، قاب است مستورهی عرش زینب در اینجا غصه اش حفظ حجاب است از روی ناقه میخواندت بی وقفه اما بی جواب است خواهد شنید او که...اُسکُتی یا جاریه....این چه خطاب است...؟ میمیرد از غم وقتی ببینید دور راس تو شراب است عباس را دل در سینه از این ماتم عظمی کباب است
هنوز نظری ثبت نشده