نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
ایستادم به بلندی بدنم لرزان شد زیر خروارِ نی و سنگ تنت پنهان شد بس که مبهوت جمال احدیّت بودی که در آوردن پیراهن تو آسان شد چقَدَر نیزه فرو رفته به جسمت , گوئی گودی قتلگهت تنگ تر از زندان شد نعل تازه به سم اسب زدن فکر که بود؟ که سراپای تو با سطح زمین یکسان شد آنقَدَر زیور و خلخال ربودند زما که به بازار طلا نرخ طلا ارزان شد
هنوز نظری ثبت نشده