نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
اگر صبح قیامت را شبی هست، آن شب است، امشب
طبیب از من ملول و جان ز حسرت بر لب است، امشب
فلک! از دورِ ناهنجارِ خود، لَختی عنان در کش
شکایتهای گوناگون مرا با کوکب است، امشب
برادر جان! یکی سر بر کن از خواب و تماشا کن
که زینب، بیتو چون در ذکر یارب یارب است، امشب
جهان، پُر انقلاب و من غریب، این دشت، پُر وحشت
تو در خوابِ خوش و بیمار در تابوتب است، امشب
سرت مهمانِ خولیّ و تنت با ساربان همدم
مرا با هر دو اندر دل، هزاران مطلب است، امشب
بگو با ساربان امشب، نبندد محملِ لیلا
ز زلف و عارض اکبر، قمر در عقرب است، امشب
صبا! از من به زهرا گو، بیا شام غریبان بین
که گریان دیدهی دشمن، به حال زینب است، امشب
هنوز نظری ثبت نشده