نصب اپلیکیشن نوا

او می‌دوید و من می‌دویدم

[ حسن لطفی ]
او می‌دوید و من می‌دویدم
او سوی خیمه من سوی دختر

او می‌رسید و من می‌رسیدم
او دارد آتش من دست بر سر

او می‌کشید و من می‌کشیدم
او موی طفلان من آه یکسر

او شعله‌ مارا  من دستِ دختر
او گوشواره من وای مادر

او می‌کشانَد  طفلِ تو بر خار 
من می‌کشاندم خود را مکرر

او می‌نشانَد سر را به نیزه 
من می‌نشاندم بوسه به حنجر

او می‌زند باز  من می‌زدم باز
او خیزران را من دادِ دیگر

او حرفِ غارت  من آه عباس
او خنده بر ما من وای معجر

او مانده آنجا  من ماندم اینجا
او با لباست من بی برادر

او رفت آخر  من رفتم آخر
او پشت خیمه من سمت پیکر

در هول آتش سمت رُباب است
بر روی نیزه چشمان اصغر

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل