افق فضل و شرف را قمری پيدا شد
يا كه در طور ولايت شجری پيدا شد
باز از بحر ولايت گهری پيدا شد
نخل سرسبز ولا را ثمری پيدا شد
در سماوات و زمين جشن عظيم است امشب
عيد ميلاد كريم ابن كريم است امشب
در رياض علوی سرو روان اين پسر است
نجل مولای كريمان جهان اين پسر است
بهترين زاده ی ابناء جهان اين پسر است
فخر دين، قبلهی دل، كعبه ی جان، اين پسر است
اوست سروی كه بود دامن هستی چمنش
صلوات همه بر حُسن حَسن در حَسنش
اهل فضل و شرف و علم زعيمش خوانند
خيل عبّاد همه عبد عظيمش خوانند
صاحبان كرم و جود كريمش خوانند
آيت رحمت رحمان و رحيمش خوانند
اوست ماهی كه بر ابناء زمان می تابد
نورش از ری به همه خلق جهان می تابد
قامتش سرو و لبش كوثر و رويش ماه است
زائر مرقد او زائر ثارالله است
حرمش كعبه ی آمال دل آگاه است
حَسنی حُسنش برِ خلق چراغ راه است
خاص و عامند ز هر سوی رهين كرمش
دل صد قافله سر گرم طواف حرمش
نعمت سايهی اين دسته گل عترت را
بر شما داده خدا اين شرف و رفعت را
اهل ری قدر بدانيد چنين نعمت را
فيض همسايگی تربت آن حضرت را
بال جبرئيل زده سايه به بام و درتان
اين شما، اين حرم زادهی پيغمبرتان
يا حجاز است و بُوَد كعبهی جاويدانش
جان من، جان همه خلقِ جهان قربانش
ری سپهر و حرم اوست مه تابانش
برتر از عرش بُوَد بارگه و ايوانش
دوست دارم كه شب و روز ز لطف و كرمش
پر زند مرغ دلم يكسره سوی حرمش
آيه ی وحی در اين خانه كتابت دارد
زير اين قبّه دعا كن كه اجابت دارد
زائر او به خدا فيض قرابت دارد
در و ديوار حرم نقش نجابت دارد
ماه صد انجمن اين جاست خدا می داند
آفتاب حسن اين جاست خدا می داند
خاک درگاه تو بر درد دل خسته شفاست
سر به خاک حرمت گر نگذاريم جفاست
اي گل باغ حسن عطر تو بر روح صفاست
كرم و جود تو بر ما به عيان و به خفاست
«ما به اين در، نه پی حشمت وجاه آمده ايم»
«از بد حادثه اين جا به پناه آمده ايم»
حُسن پيداي حَسن سرّ نهان حسنی
بلكه جانان همه خلق و تو جان حسنی
تو به باغ دل ما سرو روان حسنی
نخل طاها و گل عطر فشان حسنی
ما به خاک حرمت روی نياز آورديم
حاجت خويش به درگاه تو باز آورديم
عصمت فاطمه و عزّت حيدر داری
تو مقام از سخن مدح فراتر داری
تو عطا و كرم آل پيمبر داری
ز حسين و ز حسن جلوه ديگر داری
جان به قربان تو ای سيّد پاكيزه سرشت
شهر ری از تو بهشت است بهشت است بهشت
به تو و عزّت آباء کرامت سوگند
به خدا و به رسول و به امامت سوگند
به جلال و به كمال و به مقامت سوگند
به نماز و به قعودت، به قيامت سوگند
تو كه سايه به سر خلق دو عالم فكنی
چه شود گر نگهی جانب «ميثم» فكنی
هنوز نظری ثبت نشده