نصب اپلیکیشن نوا

افتاده بود تشنه لب و آه می کشید

[ مجتبی روشن روان ]
افتاده بود تشنه لب و آه می کشید
فریاد بی کسی اش به جائی نمی رسید

او رحمت رحیم جواد الائمه بود...
می داد از کرامت خود بر همه امید

هرکس که رفت محضر او دیده می شود
در سایه‌ی عنایت او درد ناپدید

من درک کرده ام خودم این نکته را که هست
نام جواد بر همه‌ی قفل ها کلید

دریای جود و عاطفه و ناجی غریب
قبله... مراد...  شهره به مِهر است و من مرید

وقتی جواد قافیه شد با مراد ما
ما را برای خویش مریدانه آفرید

بر شانه داشت بار غم غربتی قدیم
روی لبش ترانه‌ی یا حیّ و یا شهید

مجموعه ای ز مقتل اولاد فاطمه است
پس روضه‌هاش می طلبد گریه‌ی شدید

باید به پای روضه‌ی این سرور صبور
سر را شکست ... گریبان ز غم درید

کف می زدند با نفس آتشین او
چندین کنیز پست زنا زاده‌ی پلید

شرمنده ام ز حضرت زهرا از این کلام
آن قدر ناله زد ز عطش تا نفس برید

سر را گذاشت گوشه‌ی حجره به روی خاک
گریان به سمت قبله غریبانه پا کشید

نه دیده‌ی ملائکه نه دیده‌ی فلک
از این غریب تر به خدا محتضر ندید
  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل