نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
اسیر هجرت نورم که ذرّه همدم اوست گل غریب نوازم که گریه شبنم اوست مگو چقدر زیادند سائلان حرم که هرچقدر بیایند باز هم کم اوست هوای انس عزیزی به سینه دارم که ثواب ما کرم او، گناه ما غم اوست همیشه سینهزن کشتۀ عطشناکم سیاهپوش شهیدی که گریه مرهم اوست هر آن چه بود گذشت از فضیلت شب قدر نگاه ما به شب اوّل محرّم اوست
هنوز نظری ثبت نشده