نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یه رحمی کن به دل من که خونِ نذار حسرت به دل من بمونه خواهرم و این همه راه اومدم تورو ببینم یادتِ برادرامون مونده داغشون رو سینهام دیدم هجوم دشمنارو دیدم همهی روضههارو دیدم توی راه کربلارو رضا جان هفده روزه که بیمارم از این داغی که دیدم هفده روزه عزادارم از دنیا دل بریدم فقط مونده برام از تو یه نامه که هفده روز جلوی چشامه درد و داغ این جدایی خیلی قلبمو سوزونده بغض من شکسته امّا چیزی از صدام نمونده چشمام به در روز آخر تا اینکه بیای ای برادر تنها و غریب مونده خواهر رضا جان تو این روزا مث زهرا افتادم بین بستر هم نام مادرم بودم عمرم شد مثل مادر بذار باشم زیرِ سایهات همیشه برام جایی حرمِ تو نمیشه از لقبت میشه معلوم سرّ فداها ابوها بین ضریح تو پیداست مرقد خاکیِ زهرا ای خاک تو علّامه پرور ای شافعهی روز محشر ای دختر زهرا و حیدر یا معصومه هر شب دور ضریح تو پر میشه از فرشته مَن زارها لَهُ الجَنَّه یعنی اینجا بهشته
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد