نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یه خیمه آه و ماتم، یه خیمه ناله و غم عروسی کرده قاسم، بدونید اهل عالَم حنابندون، ببار بارون که داره میاد صدای گریهی حسن خانوم نجمه، زده لطمه تازهدوماد پوشیده به قامتش کفن قاسم جانم، قاسم جانم پریشانِ پریشانم... عموجان، عموجان چی اومد سر پیکرت آخه اینجور شکستی؟ تنت هر طرف ریخته و هر دو چشماتو بستی قاسم جان عموجان ز بسکه کشیدن تو رو روو زمین قد کشیدی عزیزدلم کُشتنت بین گودال بُریدی، واویلا غمت زخم قلب عمو شد، واویلا تنت زیر سُم زیر و رو شد، واویلا بمیرم چقدر نیزه و دِشنه ریخته به دور و بر تو چه دَرهم شده یادگار حسن پیکر تو، واویلا بمیرم تو این دشت و صحرا دارم چندتا قاسم میبینم باید توو عبا مثل اکبر تنت رو بچینم قاسم جان با سرنیزه جسم تو واشد، واویلا عزادار تو مجتبیٰ شد، واویلا عموجان، عموجان عموجان... **** پا بر زمین مکش که دلم ریش میشود **** یک عبا داشتی و خرج علی اکبر شد **** ریز ریزی تو ولی عزیزی تو چه کنم از عبا نریزی تو
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد