تصویر علی اکبر زادفرج - یا مجیب الدعواتم بنگر حال مرا

یا مجیب الدعواتم بنگر حال مرا

[ علی اکبر زادفرج ]
یا مجیب الدعواتم بنگر حال مرا
بلکه کنتم شفعایی بده اقبال مرا

نور عالم شدی و منشأ خورشید شدی
روضه‌خوان گفت که یک عمر تو تبعید شدی

روضه‌خوان گفت که نامرد اهانت می‌کرد
داشت در حق شما سخت شرارت می‌کرد

گرگ بی‌رحم چه‌ها با دل یوسف می‌کرد
به امام من و تو باده تعارف می‌کرد

روضه‌خوان گفت تو را قلب کبابت دادند
روضه‌خوان گفت تو را سخت جوابت دادند

وسط بزم حرامی که عذابت دادند

ناگهان روضه‌ی جانسوز تو را آمد یاد
دَخَلَت زینب محزون علی ابن زیاد

خواهر شاه مرا بین ارازل بردند
وسط عده‌ای از جانی و قاتل بردند

*******

دست و پایم بسته بود و عمه ام را می‌زدند

*******
پایم همین‌که باز به بزم شراب شد
سهم من از مصیبت جدم حساب شد

مردانه بود بزم دلم یاد عمه سوخت
گفتم چقدر عمه در آنجا عذاب شد

می‌خواند آیه‌های خدا را به زیر لب
افسوس خیزران به لب او جواب شد

*******

خدا نیاورد اصلاً برای هیچ غیوری
سر مخدره‌اش کاملاً حجاب نباشد

خدا کند قدحی را که ریخت روی سر تو
گلاب باشد عزیز دلم شراب نباشد

سوار ناقه‌ی عریان شدن که کار زنان نیست
اگر که مرد نباشد اگر رکاب نباشد

نشد که چادر خود را به روی تو بکشم
تن برهنه‌ی تو به زیر آفتاب نباشد

*******

محرم زینب رسیده وقت سواری 
بر شتر من نه محملی نه اماری

حسین یا تو ز جا خیز یا که اکبر و قاسم 
یا که به دشمن بگو رود به کناری

*******

میشه بهم بگی سپردیمون به کی
محرمامو دیدم روی نیزه یکی یکی

سپردمت به هر آن‌کس که بود در صحرا
سپرده‌ام به که رفتی به دلقکان به کنیزان

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد