نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گفتم به پیر اهل دلی روضهای بخوان آرام گفت زینب و با گریه دور شد زینب قرار بود که سر را بغل کند آه از سعادتی که نصیب تنور شد **** چوبت از یزید خوردهای و قهر با منی از چه لبت به صحبت من وا نمیشود؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد