نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

گریه میکنم برات تموم زندگی من فدات یه عمره آرزو دارم آقا بهم بگن گدای سامرا باز بگو که دعوتی به سفره غذای حضرتی چقدر دلم میخواست آقا باشم تو صحن تو شب شهادتی دوباره شال مشکیتون آقا نشسته رو دوشم ببین که مثل زهرا سیاه پوشم آقای من غریب سامرا دست غم سپردنت شبونه از تو خونه بردنت درست شبیه عمّه زینبت تو مجلس شراب آوردنت پشت خونتون آقا آتیش و هیزمی دیگه نبود دیگه تو کوچهها زمین نخورد عزیز تو توی آتیش و دود شما نهایت صبری ولی همه میگن افسوس یه مردُ میکُشه آخر غم ناموس آقای من غریب سامرا روضههای پشت در دلت رو کرده زار و خون جگر به یاد فاطمه زبون بگیر که افتاده چطور ز پشت در میسوزی و هی میگی تو خونه اومدن چهل نفر سوالتو کسی جواب نداد که مادرت رو کشته میخ در چقدر نفس نفس میزد به یاعلی توسل کرد هر چی زدن برا حیدر تحمل کرد وای مادرم بمیرم برات
هنوز نظری ثبت نشده