نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گاهی بنا این است سرگردان بمانی گاهی همین کافی است در باران بمانی باید بسازی خویش را با صبر با درد تا که شبیه صخره در طوفان بمانی محصول آهَم در زمستان بار دارد حتما نباید تا به تابستان بمانی تا که شبی ماه مبارک مست گردی خوب است در مِی خانهی شعبان بمانی باید حسینیوار زینب راه باشی آری همین کافی است بیپایان بمانی این خاک ما نه، خاک زهرای حسین است امشب شب شور علیهای حسین است تو نقطهی عطف مسلمانی مایی تو اتفاق نسل سلمانی مایی قدوسها سُبوحها مان از تو جوشید تو چشمهی اَنفاس سُبحانی مایی ما از نسب باهم یکی گشتیم وقتی از دامن بانوی ایرانی مایی ما با مناجات صحیفه گرم گشتیم خورشید شبهای زمستانی مایی تو در بقیع و هرچه دارد خاکم، از توست بانیِ ایوان خراسانی مایی ما بچههای شهر ایرانِ حسینیم از شهربانوی شبستان حسینیم هم شام در چشم تو در تسخیر باشد هم کوفه در دست تو در زنجیر باشد هم در مدینه جانپناه هر چه شیعه هم بین مکه ماندنت تکبیر باشد طوفان اشعار فَرَزدَق حیرت آورد باید که توصیف تو عالم گیر باشد آلاُمیه یک شبِ راحت نخوابید وقتی مناجاتت کمان و تیر باشد یعنی دعا هم میتواند تیغ گردد آری دعا هم میشود شمشیر باشد ماندی که تا نام علی فردا بماند با ماندن تو زینب کبریٰ بماند اسلام تو اسلام پیغمبر شناسی است وقت عبادت نیز اسلام حماسی است اسلام ما اسلام تو اسلام زهراست اسلام تو یعنی علی یعنی سیاسی است اسلام یعنی راه تو اسلام بی تو اسلامِ بیحالِ ذلیلِ اِقتِباسی است اسلام تو در فکر همسایه است هر شب خسته نگشتن در هجوم ناسپاسی است اسلام تو یعنی که پای کار ماندن هوشیار ماندن معنی دشمن هراسی است ما خطبهات خواندیم اگر تنها نماندیم در انفعال بیتفاوتها نماندیم تا قُربِ حق بردی نیایشهای ما را جوشاندی از این چشم بارشهای ما را نامت علی شد تا علی را فهم کردیم تا همگرا کردی گرایشهای ما را میخواست دنیا تا ببیند ریزش ما دیدند اما با تو رویشهای ما را عالَم به حیرت دید که چون رود گشتیم عالَم تماشا کرد جوششهای ما را راضی نگشتی سنگ جای زر بخواهیم بردی به قُربِ محض خواهشهای ما را باید که نور عالم آرای تو باشد دنیای ما هیچ است منهای تو باشد بردار از خورشیدِ عالم سایهبان را تا چهار گنبد خیره سازد آسمان را بگذار ایرانت بسازد بارگاهت تا گنبدت مَبهوت سازد این جهان را طوری حرم سازیم تا عالَم ببیند کار هنرمندان شهر اصفهان را هر پنج نوبت بشنویم و باز گوییم هِی اَشهد ان علیهای اذان را ما در بقیع تو دعای عهد خواندیم تا سجدهگاه ما کند این آستان را ای جان فدای غربتت آقای گریه ای امتداد نالهی زهرای گریه سی سال چشمان تو میبارید، ای وای سی سال لبهایت نمیخندید، ای وای در خیمه بودی و تنورِ درد بودی در خیمه بودی و زمین لرزید، ای وای از زینِ سرخ ذوالجناح آتش گرفتی وقتی که طفلی از پدر پرسید، ای وای از خیمه دیدی بین نامحرم زمین خورد چادر به پای عمه تا پیچید، ای وای در کوچههای شام با زنجیر گشتی مانند زینب نصف روزی پیر گشتی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد