تصویر حاج محمود کریمی - کیستی ای برتر از ادراک‌ها

کیستی ای برتر از ادراک‌ها

[ حاج محمود کریمی ]
کیستی ای برتر از ادراک‌ها؟
کیستی ای پاک‌ترین پاک‌ها؟

کیستی ای معنی اشراقِ نور؟
کیستی ای هدیه‌ی آفاق دور؟

کیستی ای برتر از اوهامِ ما؟
گم شده‌ی واژه‌ی افهامِ ما

کیستی ای آیتِ عظمای حق؟
آینه‌ی کامل سیمای حق

بیشتر از عمر بلند زمان
دور‌تر از دایره‌ی لا مکان

کیستی ای خالقِ پیرِ خِرد؟
ای ازلی‌شوکت و رحمت‌ابد

پاک و مجرّد زِ گِلِ خاکیان
خاتم انگشتر افلاکیان

گرچه ترابیم و تویی بوتراب
ذرّه کجا و حرم آفتاب!

به ذرّه گر نظرِ لطف بوتراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند

آن‌چه که گفتیم نه وصف تو بود
بارقه‌ای بود که دل می‌ربود

باز ببَر نام و نشانِ مرا
باز شکن قفل زبان مرا

تا که زنم بانگ در این نیستی
کیستی ای نور خدا کیستی؟

گرچه بیان ناقص و بی‌دست و پاست
قِدمت میلاد تو عمرِ خداست

دست چو بر لوح و قلم می‌زدی
عاقبتِ دهر رقم می‌زدی

نفْس خلایق همه در مشت تو
کار دو گیتی زِ سرانگشتِ تو

صبح ازل فیض حضور تو بود
جلوه‌ای از ردّ عبور تو بود

دست تو بر خاک، شقایق کشید
جای شقایق گُلِ آدم دمید

گر گُلِ سجده به برت کاشت او
نیّت پابوسیِ تو داشت او

خواستی ای نورِ مجرّد سرشت 
تا که کنی خاک زمین را بهشت

قلب فَلک بر تو توسّل نمود
آمدی و خاکِ سیَه گِل نمود

هر قدمت کعبه جبین می‌کشید
آمدی و سینه به راهت درید

پیکرِ سنگیِ بت‌ها شکست 
جای خدایانِ عرب، حق نشست

در شب غم‌ها سحرِ جان رسید
با تو خداوندِ خدایان رسید

مشرقِ خورشیدِ امامت تویی
گفت پیمبر که قیامت تویی

تا که برانداختی از رخ نقاب
عکس خدا بود در اندامِ قاب

جلوه‌ی تو آینه‌ها را شکست
نفْس نبی در تن احمد نشست

تشنه لبش دیدی و باران شدی
لب زدی و قاری قرآن شدی

گفت که این غنچه‌ی لب چیدنی‌ست
قاریِ من لعل تو بوسیدنی‌ست

گرمِ تو و تابش پیشانی‌ات
بوسه گرفت از لب قرآنی‌ات

باز مرا اشک دل‌آواره کرد
رشته‌ی افکار مرا پاره کرد

آه چه گفتم چه مگر دید دل؟
صحبت قاری شد و لرزید دل

تشت طلا بود و صدایی غریب
نغمه‌ی قرآن به نوایی غریب

دخت علی تا که نوایش شنفت
بغض شکست و به ستمکار گفت

شرم کن از چهره‌ی نورانی‌اش
چوب مزن بر لبِ قرآنی‌اش

چو دید زینبِ حزین 
لب حسین و چوب کین

به طعنه گفت که ای لعین 
بزن که خوب می‌زنی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد