نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کوفه که شهر علی بود چنان کرد به من وای از شام که بغض پدرم را دارد سر هر کوچه معطل شدهام خسته شدم چشمشان کور همه قصد تماشا دارند سر بازار که رفتیم همگی داد زدند ای اباالفضل بیا نیت دعوا دارند جگرم سوخت زمانیکه رقیه میگفت عمه جان، اینهمه دختر همه بابا دارند دخترانی که پس پردهی عصمت بودند بعد تو در وسط مجلس می جا دارند ***** اندر شریر نار چه خوش آرمیدهای شادی از اینکه رأس حسین را بریدهای من ایستاده بر سر پا و کسی نگفت بنشین که روی خار مغیلان ... گه بر فروش حکم کنی گه به قتل ما ظالم مگر تو آل علی را خریدهای؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد