نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کسی که دربساطش چشم تَر نیست ز حال مقتدایش باخبر نیست نبر بهر شفا پیش طبیبان مریضی را که محتاج سحر نیست چه باید کرد با چشم گُنَهکار؟ که بعضاً هست اشک و بیشتر نیست خدا خیرش دهد، آقا کریم است اگرچه کار ما جز دردِسر نیست اگر جاماندهام، ردَّم نکرده نگفته سائلی که پشت در نیست نبودم دور سفره، روزیام داد غلط بود اینکه فکر رهگذر نیست خودش را خرج کرده پیش زهرا اگرچه ارزش من اینقدَر نیست به روی سینهی مجروح آقا غمی مثل محرم تا صفر نیست همه از تشنگی میسوختند، آه به خیمه مشک آبآور مگر نیست؟ همه دور علیاصغر هراسان، ولی به فکر مادر او یکنفر نیست الهی حرمله آتش بگیری پدر فکرش بهجز تیر سهپَر نیست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد