نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کرامت پیشهای بی مثل و بی مانند میآید که باران تا ابد پشت سرش یک بند میآید کسی که نسل او را میشناسد، خوب میداند که او تنها نه با شمشیر، با لبخند میآید همان تیغی که برقش میشکافد قلب ظلمت را همان دستی که ما را میدهد پیوند میآید همه تقویمها را گشتهام، میلادی و هجری نمیداند کسی او چندِ چندِ چند میآید جهان میایستد با هرچه دارد روبروی او زمان میایستد، بوی خوش اسفند میآید ولی الله، عین الله، سیف الله، نورالله علی را گرچه بعضی برنمیتابند، میآید بله! آن آیت اللهی که بعضی خشک مذهبها برای بیعت با او نمیآیند میآید برای یک سلام ساده تمرین کردهام عمری ولی میدانم آخر هم زبانم بند میآید بخوان شاعر! نگو این شعربافی در خور او نیست کلاف ما به چشم یوسف ارزشمند میآید به در میگویم این را تا که شاید بشنود دیوار به پهلوی کبود مادرم سوگند می آید! ***** از آنروزی که با عشقت گره خوردهست دنیایم تو را حس میکنم در تار و پودِ روز و شبهایم به عشقِ دیدنت هر هفته صبحِ جمعهها خوانده "بِنَفسي أنتْ" را در ندبهها نذرِ تو، بابایم تمام آرزویت هست برگردم از آن راهی که رفتم اشتباه و رفت حالِ خوب و زیبایم بلای غیبتَت تقصیرِ عصیانهای من بوده به دستت میزدم بوسه؛ نمیلغزید اگر پایم اگر غیر از تو را با جان و دل، بیرون کنم از دل یقیناً گوشهای از خیمهگاهت میشود جایَم منِ آلوده را آسوده کن از نفْس ِ شیطانی نگاهم کن عزیزم که گدایی بی سر و پایم مریضِ لاعلاجَت را دعا کن نیمهی شعبان شبِ میلادِ تو بسیار محتاجِ مداوایم بیا و عیدیام را با دعای خیر تزئین کن دعایی که زنَد امضای قطعی بر تقاضایم بدان مثلِ شهیدان عاقبت دل میبرم از تو فدایت میشوم! یک روز به چشمِ تو میآیم ****** زمانی که میان خلق شیطان میشود پیدا برای دفع دیوانش سلیمان میشود پیدا من از پیکار نمرود و خلیل الله دانستم که بین آتش دشمن گلستان میشود پیدا خدایی که همه دیدند بین مجلس فرعون شکوهش در عصای مرد چوپان میشود پیدا بریده از همه دنیا به سمت قلههایت رفت که در طور و حرا تورات و قرآن میشود پیدا احد وقتی نبی میماند و خیل فراریها طنین ضربههای شاه مردان میشود پیدا به تدبیر خدا هر مشکلی حل میشود آسان میان غزوهی احزاب سلمان میشود پیدا همان سلمانُ مِنّا اهلُبیتی که نبی فرمود به جز او بر چه کس اینگونه عنوان میشود پیدا بنازم خاک ایران را که سلمان پرور است این خاک که گل در دامن پر مهر بستان میشود پیدا بنازم سرزمینی را که منزلگاه سلطان است که از یمن قدمهایش خراسان میشود پیدا وطن جاییست کآرش جان خود را پای مرزش داد هزاران مثل او اینجا نگهبان میشود پیدا هزاران سال بودیم و هزاران سال هم هستیم هلا بر نور آیا خط پایان میشود پیدا بنازم انقلاب بهمن پنجاه و هفتی را که جمهوری اسلامی ایران میشود پیدا اگر چشمی نگاه بد کند بر آب و خاک ما هزاران مثل قاسم مرد میدان میشود پیدا نترسانید از جنگ ارتشی را که سلهشور است که در ما اکبر و عباس دوران میشود پیدا بپرسید از پدرهاتان که ایران مهد شیران است در اینجا همت و چمران فراوان میشود پیدا طبس را یادتان رفتهست آنجایی که دنیا دید که در تاریکی شب مکر پنهان میشود پیدا غبار فتنه را باید زدودن از دل این شهر حقیقت بعد از آن چون ماه تابان میشود پیدا برادر جان غبار انتهای جاده را بنگر سواری با سپاهی از شهیدان میشود پیدا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد