نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کجایی آقا دردت به جونم زندگی بی تو برام عذابه بیا که حال همه خرابه اومده از راه ماه محرم شد روضهخون دلا مقرب گریه کنید با گریهی مادر که دید حسینو با تن بی سر بازم صدای مادرش پیچیده بین روضهها ای پسر تشنه لبم افتادی بین نیزهها بمیره مادرت حسین غریب گیر آوردنت برو بیای رو تنت جلو چشام میزدنت بُنَیَ قَتَلوکَ عَطشانا بُنَیَ ذَبَحوک عُریانا ***** جلوهی روی پنج تن قاسم ابنِ اِبنِ ابوالحسن قاسم ماهْ رخسار انجمن قاسم سرو خوش قامت چمن قاسم ذكر من وقت پر زدن قاسم كیست این نوجوان؟ قرار حسن وارث عزّت و وقار حسن دُرّ دردانهی تبار حسن همهجا هست دستیار حسن حسن خانهی حسن قاسم گیسوان حسن مجعّد بود پای تا فرق چون محمّد بود عشق بی عشق او مردّد بود رنگ او سبز چون زبرجد بود پس عقیق است در یمن قاسم گردش چرخ بی دَمَش، مختَل همه بی قاسمند، ول مَعطل نكتهای گویمت ولی مُجمَل خوش بحالش كه بود از اوّل با اباالفضل همسخن قاسم در جلالت به كبریا رفته صولتش هم به مصطفی رفته هیبتش هم به مرتضی رفته در كرامت به مجتبی رفته با حسین است هموطن قاسم روی او قبلهی ازل شده است لب او شیشهی عسل شده است صاحب پرچم و كتل شده است مشكلاتم اگر كه حل شده است هست مشكل گشای من قاسم آه اگر بر بلا دچار شود آه از آن دم كه سنگسار شود با سرِ نیزهها شكار شود كفنش خاك و سنگ و خار شود مثل اربابِ بی كفن قاسم چشمش از تشنگی كه كم سو شد سكّهی جنگ آن ورش رو شد وارث روضههای پهلو شد بدنش پاره پاره از تو شد آه از نعل و از دهن قاسم ***** تو دلم رو حیدری کردی عمو وجودم رو مادری کردی عمو اصلاً احساس یتیمی ندارم تو برایم پدری کردی عمو راضیه برادرت بذار برم جوونیم فدا سرت بذار برم یه قسم میدم که ردخور نداره تو رو جون مادرت بذار برم بگو عمه آینه قرآن نیاره بگو نجمه سر به صحرا نذاره چه زره تنم کنی چه یک کفن به خدا فرقی به حالم نداره اکبرت زره رو شونه داشت چی شد؟ یا کلاه خود روی سر گذاشت چی شد؟ زیر ضربهی عمود فرق سرش زیر تیغ و نیزه دست و پاش چی شد؟ لبم از هرم عطش سوخته ببین بیا این چهرهی افروخته ببین نیزههایی که زدن به پهلوهام بدنم رو به زمین دوخته ببین زیر دست و پا تنم ریخته بههم ذره ذره بدنم ریخته بههم نعل اسباشون گواه حرفمه مهرههای گردنم ریخته بههم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد