چون صبحدم سوم شعبان گردید

چون صبحدم سوم شعبان گردید

[ حاج مهدی سماواتی ]
ای جان جهان جهان جان ادرکنی
قیّوم زمین و آسمان ادرکنی
ای زنده‌کننده‌ی مسیحا اَلغوث
یامهدی صاحب الزمان ادرکنی
****
چون صبحدم سوم شعبان گردید
خورشید رخ حسین تابان گردید
در نیمه‌شب چهارم شعبان هم
ماهِ رخ عباس نمایان گردید

برای باغبان یاس آفریدند
علی را اَشجَعُ‌النّاس آفریدند
وفا و عشق و مردانگی را
یکی کردند و عباس آفریدند

عباس که در عشق دلی یک‌دله داشت
در دشت جهاد، پرچم قافله داشت
یک روز پس از برادر آمد به جهان
یعنی ز حسین یک قدم فاصله داشت

ای نخل بلند اِستقامت، عباس
سیراب ز چشمه‌ی امامت، عباس
میلاد تو را نوشت تاریخ به خون
میلاد شهادت و کرامت، عباس

مادر عباس، حیدر بهر حیدر زاده‌ای
مرتضیٰ شیرِخدا، تو شیر حیدر زاده‌ای
بهر ثارَالله ثارَاللهِ دیگر زاده‌ای
یا علی دیگر از بهر پِیمبر زاده‌ای

آسمانِ عِصمتی، قرصِ قمر آورده‌ای
بر علیِ‌بنِ‌ اَبی‌طالب پسر آورده‌ای

آفتاب و ماه را در مشرق رویش ببین
ذوالفقارِ حیدری در تیغ ابرویش ببین
بازوی خِیبرگشا پیدا به بازویش ببین
صد قیامت را عیان در قدِ دلجویش ببین

روحش از گهواره تا کرب‌وبلا پَر می‌زند
چشم‌هایش حرف با ساقیِ کوثر می‌زند

ساقی کوثر علی، این ساقی کرب‌وبلاست
نرگس چشمش خدایی عاشق تیر بلاست
این نه یک نوزادِ کوچک این نهنگِ بحر لاست
عضو عضو جسم از جان بهترش را این صَلاست: 

من ز آغوشِ پدر پرواز کردم تا حسین
باحسینم با حسینم باحسینم باحسین

کربلا باغ شهادت، شاخه‌ی یاسش منم
اَشجَعُ‌النّاس است حیدر، اَشجَعٰ‌النّاسش منم
فاطمه أُمُّ‌البنین نازَد که عباسش منم
هرکه احساس حسینی دارد احساسش منم

چشم من در خردسالی عاشق تیر است و بس
شیر من در شیرخواری آب شمشیر است و بس

دستِ من دستِ علی دستِ خدای عالم است
شیرِ شیر داورم نام اسد بر من کم است
زخم در راه خدا بر روی زخمم مرهم است
پشتِ ثارَالله با دستِ رشیدم محکم است

از ولادت چنگ بر حَبلُ‌المتینش می‌زنم
آسمان بی او بِگردد، بر زمینش می‌زنم

مادر از روز ولادت زاده ثارَاللّٰهی‌ام
داده‌اند از شیرخواری، درس خاطرخواهی‌ام
کربلا دریایی از خون، من در آن چون ماهی‌ام
بوسه‌ی پی در پی بابا دهد آگاهی‌ام

بوده در لالایی أُمُّ‌البنین این زمزمه: 
جان عباسم به قربان حسین فاطمه

عشق را در دامن گهواره تمرین کرده‌ام
شیر مادر را به شوق مرگ شیرین کرده‌ام
دست و فرق و چشم دادم یاری دین کرده‌ام
تا شهادت از امامِ خویش تَمکین کرده‌ام

هست زائر جسمِ صدچاکِ مرا در عقلمه
هم محمد هم علی هم مجتبیٰ هم فاطمه

یوسفِ زهرا حسین است و خریدارش منم
با نثار جان و چشم و دست و سر یارش منم
از ولادت تا شهادت محو دیدارش منم
بلکه فردای قیامت هم علَمدارش منم

وَقفِ ثارَالله شد پیش از ولادت هستِ من
لاله‌ی عباسی باغ ولایت، دستِ من

اِی تو را بادا سلام از هر ولی و هر نبی
از تو شمشیر ولایت شیر میدان یَلی
ماهِ رویت در میان خال هاشم مُنجَلی
اوّلین و آخرین یار حسین‌بن‌علی

ساقی کوثر علی، سقّای فرزندش تویی
آن‌که عالَم قبله‌ی حاجات خوانندش تویی

یَابنَ‌حیدر، خونِ ثارَالله اکبر، کیست؟ تو
نفسِ نفسِ مصطفیٰ و جان حیدر کیست؟ تو
ساقی لب‌تشنه‌ی سردار بی‌سر کیست؟ تو
بین دشمن دستِ بی‌دستِ برادر کیست؟ تو

تُندری یا خشمِ دریایی نمی‌دانم که‌ای
نوکری؟ سقایی؟ آقایی؟ نمی‌دانم که‌ای

خال و خط و چشم و ابروی تو قرآن می‌شود
مهر تو در پیکرِ بی‌جان ما جان می‌شود
دردها بی‌نسخه با خاک تو درمان می‌شود
گر نگاهی افکنی یک خلق سلمان می‌شود

لطف و احسان و کرامت گاه‌گاهی کن به ما
کم نمی‌آید ز چشمانت نگاهی کن به ما

نظرات