نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه زخمها علی از روزگار میبیند که اشک خونشده در چشم یار میبیند چهها گذشت به قلب علی پس از کوچه که روی چادر زهرا، غبار میبیند علیاست روبرویش یا که فضه یا اسما که فاطمه پس از آن کوچه، تار میبیند به روی چهرهای چون ماه فاطمه، چندیست علی ستاره دنبالهدار میبیند خدا به خلقت خود افتخار کرد وقتی دید هنوز در دل حیدر، قرار میبیند دمی که دید پس از آنهمه بلای عظیم هنوز حیدر را استوار میبیند چهها گذشت به زهرا؟! دمی که محسن را میان حجرهی خود در مزار میبیند امان ز روضه مادر؛ مزار؛ ششماهه دلم دوباره غمی گریهدار میبیند رباب بود و مزاری و اشک بیپایان در آن مزار، تن شیرخوار میبیند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد